بایگانی ماهانه: مه 2012

حوای تنها…

استاندارد

بزرگترین اشتباه حوا چیدن سیب نبود،

اعتماد و دل بستنش به آدم بود…

حوای بیچاره سیبو چید،

چون میخاس با آدم تنها بشه،

منم بودم میچیدم،

چون حماقت منم مث مال حوا انتها نداره…

حوا سیبو چید،

ولی ندونس رو زمین،

نه آدمی براش میمونه و نه خدایی،

نفهمید که با این کارش خودشو محکوم به تنهایی کرده…

آدم…

آدم خودخاه،

هیچوق حوا رو بخاطر اون بهشت لعنتی نبخشید،

هیچوق نتونس بفهمه حوا اونو خاسته،

نه بهشتو…

همیشه همینه،

آدم ها گول ابزارو میخورن و حواها گول احساس…

و مقصر همه ی اینها خداس…

خدای دوس داشتنیه من کمی خودخاهه،

دوس داره آدماشو مث اسباب بازی به جون هم بندازه و ازون بالا سناریویی رو که ساخته رو تماشا کنه…

چیشد خدا؟

فیلمی که ساختی رو دوس داشتی؟

حوا کوچولوت اینجا داره دست و پا میزنه،

واسه آدمی که نبودن حواشو به بودنش ترجیح داده…

منتظرم ببینم آخرین این قصه چی میشه،

کسی چه میدونه،

شاید اسکار امسال مال ما شد…

Advertisements